- تاریخ: 1401/11/20 ساعت: 16:45
اخرین تقدیر چیزی که خودم می نویسم الان بی حس ترین ادم روی زمین منم هیچ حسی ندارم نه شادم نه غمگین نه عصبانی نه آرام بی خیالترین هستم  شاید بی انگیزه ترین  Adblock test (Why?)
تاوان .... - تاریخ: 1401/4/12 ساعت: 1:29
تاوان نبودنت را چه جوری جبران کنم  اینکه بودن و نبودنت فرقی نداشته باشه من تاوان حماقت خودم میدم نه تاوان نبودنت را  نباید ساده میگذشتم از حسی که له کردی و رفتی  جبران می کنم این حماقت را  Adblock test (Why?)
هیچ بهاری نمیخواهم ... - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 20:46
دلم هیچ بهاری نمیخاد . دلم میخواد امروز یک روز سرد زمستونی بود و من کنار بخاری بودم گرم اتیش بخاری به دور از سرمای بیرون دلم سر جاش نیست یعنی پایبند نیست دلم گیر اینجا نیست بریدم از ادمای اینجا دلم جایی سالها دور از اینجا میحواد
شروع تازه - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 20:46
امسال با پارسال برام هیچ فرقی نداره . چون هر روز که بلند میشم مطمن هستم روز تازه ای هست با اتفاقات تازه ... من اینجوری زندگی می کنم فقط زندگی می کنم همین زندگی شروع تازه نمی خواد انگیزه برای ادامه می خواد
ترافیک. - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 20:46
اتوبان کرج گرفتار شدیم ترافیک شدید . به هر ماشین نگاه مکنم مردم مغموم و گرفته اند . مگر نه اینکه بعد تعطیلات حالمون باید خوب باشه
تاوان .... - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 20:46
تاوان نبودنت را چه جوری جبران کنم اینکه بودن و نبودنت فرقی نداشته باشه من تاوان حماقت خودم میدم نه تاوان نبودنت را نباید ساده میگذشتم از حسی که له کردی و رفتی جبران می کنم این حماقت را
نانوشته... - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 20:46
تنهایی دارم سحری می خورم در حالی که به مریم زنگ میزنم تا بیدارش کنم .شوهرش روزه نمیگیره و خواب میمونه ... یهو دل پر می کشه سمت عید و رضایی که خالصانه می گفت از نماز خوندن و روزه گرفتنش ...و من چقدر اح
تولد سی و چهارم.. - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 1:31
امشب تولد امیر علی بود کادو واسش نگرفته بودم عصری با ابجی بزرگه رفتیم کادو بگیریم بجای خرید هدیه کلی واسه خودم خرید کردم اخر سرم ساعت نه بود هنوز کادوشو نگرفته بودم رفتیم یک فروشگاه همه چیز داشت بجز لباس مردونه اخرشم مجبور شدم یک دست تاپ و شلوارک بگیرم براش . سر هدیه باز کردن من کلی امشب سربسرش گذاش...
چندی است میگذرد بدون من .... - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 1:31
مدتی بود کوه نمیرم دیروز با یک گروه دیگه رفتم حوصله بچه ها ندارم مدتیه ... از افراد گروه دو نفر یکمی میشناختم ... پشت سرشون اروم حرکت میکردم لیدر اینا جوون تر بود نه مثل دایی ما .... سر ظهر دو تا از خانمها دعوت کردند باهاشون غذا بخورم نرفتم واقعا حالش نداشتم گرفتم خوابیدم کلی مزه داد بهم ... موقع بر...
روزمره های عادی ..... - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 1:31
سر کار بودم مریمی زنگید که باباش مرده ....سر ظهر رفتم دیدم مراسم تشییع تموم شده بعد از ظهرم با ابجی اینا رفتیم مسجد رهی از بس گریه کرده بود چشمهاش ورم کرده بود دیگه از بس مرگ دیدم اینجور مراسما برام عادی شده رهی مگفت ترسیده وقتی باباش مرگ باباش به چشم دیده ولی من بعد مامان دیگه از هیچ میت و جسدی نمی...
پشت بوم ... - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 1:31
نشستم روی پشت بوم و دارم پارک پشت خونه دید میزنم بقیه رفتند مراسم شوهر خاله .... حوصله هیچکس نداشتم امتحان زبان بهونه درس خوندن کردم .... یه زمانی عاشق درس خوندن بودم الان نمیدونم چم شده بعضی وقتها فکر میکنم خودمو گول میزنم حتی اگه دکترا هم بخونم حالم تغییر نمکنه نمیدونم وقتی دوستهام میبینم با مدرک ...
غریبگی..... - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 1:31
ابجی بزرگه رفت تا ماه بعد شاید بتونه بیاد خان داداشم رفت ماموریت و من..... سفر دو روزه عجیب بهم چسبید خاطره خوبی برام شد .... دوباره من و روزمرگی هام .... امسال پاییز کلی برنامه دارم برای تغییر .... ساعت دو رسیدم خونه کسی نبود مثل همیشه سوت و کور ... دو ساعتی خوابیدم .... گاهی فکر می کنم غربت گاهی ب...
یادمان ..... - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 1:31
امروز سالگرد ازدواج پریسا بود بیست و نه سال قبل .... مهمونی داده بود عصرونه فقط دوستاش و دوستای شوهرش ... رفتم بازار نمیدونستم هدیه چی بگیرم براشون اول خواستم لباس بگیرم ولی چیز خاصی توجهم جلب نکرد خواستم برم پلاک بگیرم برای دوتاشون چشمم خورد به فروشگاه کتاب . با فروشنده که صحبت کردم راهنمایی کرد ال...
حواسم نبود ... - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 1:31
حواسم سر جاش نیست از موقعی که اومدم گنگم استرس از یک طرف و هزاران دلیل دیگه حال خوب صبحم بهم زد اصلا فکر نمی کردم تو یکساعت حالم دگرگون بشه سردرد عجیبی گرفتم ... هزاران بار میگم کاش قبول نمی کردم ... نمیدونم من ساده ام یا ادمها با من متفاوت فکر کنم ادمها جور دیگه ای فکر می کنند ... مثل من نیستند دلم...